تبليغاتX
غزل کوچولو

11 ماهه شدنت مبارک

سلام به دوستان کوچولوی غزل ومامان های عزیز

با فصل گرم چطورید؟ ایشاا....که همه کوچولوهای عزیز هیچ وقت دچار گرمازدگی وبیماریهای

 مشابه آن نشوند.امروز غزلی ۱۱ ماهه شده الان هم تو مهده.خالش میگه دم دم های ظهر

که میشه دائم میگه مامان مامان...

تفلک .......

اینم از شانس بچه کارمنداست دیگه..........

مامانی ۱۱ ماهه شدنت مبارک


 

نوشته شده توسط مامان در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت


گذر روزها

سلام به غزلم وبه همه مادرای عزیز ونورچشمیهاشون :

بله میدونم که خیلی دیر آپ کردم اینو بذارید پای حساب مشغله زیاد.

غزل هم خوبه به همه شما کوچولوها سلام میرسونه

راستی یه هفت هشت روزی که بدون کمک برای چند دقیقه وایمیسه

همینطور آب که میخواد البته وقتی آب رو میبینه میگه ...آبا

 

وقتی هم یه چیزی بهش یاد میدی یادمیگیره وهمون کارو تکرار میکنه وازت هم میخواد که

براش تکرار کنی دوباره

آره فداش بشم الان مهده امروز صبح بعد عمری خواب بود که تحویل مربی مهد دادمش  ویه

 

امروز دل کندن از من براش راحت بود.البته جدیدا وقتی باباش میبردش تو مهد بهتره

وکمتربغض میکنه.

 جدیدا یه کم بهتر میخوابه .....حالا خدا کنه بهتر هم بشه 


 

نوشته شده توسط مامان در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 11:6 موضوع | لینک ثابت


تولد غزل نيست ها ,اشتباه نگيريد!


 

نوشته شده توسط مامان در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 9:49 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به غزل عسلم

تو واسه من عزیزتر از آنی که از تو دلگیر بشم

من ، من محاله از تو سیر بشم

کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیره

اینو بدون طفلی دلم به عشق تو اسیره.

کی می تونه جای تو رو تو قلب من بگیره

اینو بدون عاشق تو داره واست می میره.

من ، من محاله از تو سیر بشم.

توی اوج بی کسی هام دلواپسی هام یاوری از غیب رسید به فریاد شکر خدایی که تو رو به من داد.

توی دشت بی پناهی بی تکیه گاهی یاوری از غیب رسید به فریاد شکر خدایی که تو رو به من داد...

 


 

نوشته شده توسط مامان در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت


عکسسس


 

نوشته شده توسط مامان در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 8:19 موضوع | لینک ثابت


مهدغزل

امروز سومين روز به مهد رفتن غزل. وهمينطور روز ده ماهه شدنش از روز شنبه رفته مهد يعني ديگه پرستار نداشته كه بياد توخونه وپيش غزل باشه ، روز پنج شنبه  از مهدش راضي نبودم چون خيلي شلوغ بود هرچند اونا مايل بودن كه غزل بمونه اونجا.

از شنبه يعني ديروز بردمش يه مهد ديگه اينجا از نظر شلوغي بهتره يعني تعداد شير خوار كمتري دارن. پس اين يعني رسيدگي احتمالي بيشتر.حالا اميدوارم از هر حيث خوب باشه وغزلكم خوشش بياد .ديرزو يه كم پيشش موندم .اينروزا حس ميكنم از هميشه بيشتر به من وابسته شده .حتي وقتي از پيش من ميره پيش باباش گريه ميكنه اغلب اوقات.

اميدوارم با اولين مهد كودك مريضيهاي مهد با خودش نياره واز اين مهد خوشش بياد .


 

نوشته شده توسط مامان در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 8:5 موضوع | لینک ثابت


غزلی بامزه

سلام به غزل بامزه خودم:

امروز 8 خرداده يعني 4 روز ديگه غزل 10 ماهه ميشه (چقدر رياضي مامان خوبه ببين غزل جون چه معماها وفرمولهاي

پيچيده اي رو حل ميكنه).

اين روزا ديگه يه كاراي بامزه اي ميكني مثلا خودت رو واسه مامان قائم ميكني اونم كجا ؟؟؟؟؟؟؟

مثلا زير مبل كه مامان نتونه بياد پيدات كنه ....

البته با بابائي هم قائم باشك بازي ميكني مخصوصا وقتي مامان توي آشپزخونه كار داره وتومصر ميشه بري توي آشپزخونه ....

تازه وقتي هم داري چهار دستو پا ميري فرار ميكني از دست مامان با سرعت .... فكر ميكني ميخام بيگيرمت ماماني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته وقتي ميري به سمت جوراب.............. مجبورم بگيرمت آخه ميخواي تو دهنت كني..................

 


 

نوشته شده توسط مامان در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت


غزل خانومی

سلام به مامانا وبچه هاي گلشون وغزل خونوم خوب خودم

اولا ببخشيد كه من دير آپ كردم كه دليلش زيادي كارهام بوده

دوما از بلاگفا واينترنت گله دارم كه چند بارپست هاي تايپ شده من رو پاك كرد بنا به هر دليل

 

غزل خانومي يه پونزده روز يا بيشتر بود كه اسهالش(ببخشيدا) طول كشيد البته هنوز هم

هست ولي .پيش 5 تا پزشك هم برديمش ولي تقريبا نظرشون مشترك ودال بر

دندون درآوردن بود آخه شواهدش با چيزهايي كه مادران با تجربه هم ميگن وپزشكان هم

گفتن  مشابه.يه يكي دوروزي هم استفراغ ميكرد كه اونروز روز ناراحتي من

بود.آخه تفلك اونروز خيلي رنجور شده بود هرچند الان هم هنوز هم وزنش كمتر شده و هم

ظاهرا مشخصه .اشتها هم كه نداره وبهانه گيري ميكنه.

حالا با خوردن اين شربت آخري اسهالش خدا را شكر خيلي بهتره ولي دكتر معتقد بود اسهال

 يه سيكلي كه بايد طي بشه ونبايد جلوشو گرفت واگه اين شربت باعث شد

اسهالش قطع بشه بايد وعده شربت رو كم كرد .از نظر اينكه عده اي ميگن آب بدن بچه با اين

 هدر رفت كم ميشه خيلي درست نيست چون ما درقبالش دوباره آب بيشتري

به كودك ميديم.

خلاصه ما شديم يه پا دكتر اطفال.....

برای تموم کوچولوها هم آرزوی سلامت میکنم با شروع فصل گرم

از شما دوستان هم راهنمايي ميخوام اگه مواجه شديد با اين سري مسائل .


 

نوشته شده توسط مامان در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت


مال من

 بيا تا جهان و تقسيم كنيم عزیزم :

آسمون مال تو ابرش مال  من ،  دريا مال تو  موجش مال  من ،خوشيد مال تو  ماه مال من،

اصلا".... دنيا مال تو  اما تو مال من

 


 

نوشته شده توسط مامان در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:26 موضوع | لینک ثابت


الهی زود زود خوب بشی عزیزم

دختر عزیزم سلام

 دخترمامانی از شنبه شب تا حالا به تب واسهال (ببخشیدا ) مبتلا شده تفلک لاغر شده از بس

 که این مریضی(اسهال) این دفعه براش سنگین افتاد. زیاد هم نمیخواد بازی کنه وورجه

وروجه کنه آخه هنوز هم خوب تغییر چندانی درش به وجود نیومده فقط تبش تقریبا قطع

شده.با اینکه از یکشنبه به دکتر هم مراجعه کردیم وغزل داره دارو میخوره ولی هنوز

دیگه حسابی دیپرس شدم خودم هم حتی از دیروز تا حالا مریض شدم.

بااینکه اطرافیان همکاران میگن به احتمال زیاداز دندوناشه که اسهال داره ولی خودم میگم

 خدای نکرده عفونت یا چیزی شبیه اون باشه .

 

دوباره عصری میبرمش  پیش دکتر وآرزو میکنم که دیگه امروز خوب بشه

شما هم دعا کنید .

 

 

 


 

نوشته شده توسط مامان در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting